|
گرگاب سخنی تازه بگویم تا دو جهان تازه شود درباره وبلاگ خواستم بگویم هست انچه باید باشد ونیست انچه که نباید باشد پس باش که باشدوبمان تا بماند لطف ومهربانی خدای بزرگ آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان موضوعات صفحات وبلاگ تا زنده ای زندگی کن!!!زندگی چیزی است سخت و نا مطبوع اما زیبا سازی ان کاری ا ست نه چندان دشوار.کافی نیست که مثلا یک خودرو از بانکی جایزه ببری!«که البته غیر ممکن است» یا در مسابقات ورزشی به اخذ نشان طلا نایل ایی !!!یا با زیبا رویی دل فریب اشنا شوی و نهایتا با او ازدواج کنی !!!یا به عنوان انسانی خوب شهره ی دهر وشهر شوی!!!!!!نعمتهایی را که برشمردم همگی فنا پزیرند، روزی به عادت مبدل می شوند و دیگر لذتی ندارند...برای انکه مادام(حتی به گاه ماتم و اندوه)احساس خوشبختی کنی اول از انچه داری راضی وخوشنود باش.و دوم از این اندیشه که ممکن بود بدتر از این شود احساس خرسندی کن؛ واین کار دشوار نیست.وقتی یک قوطی کبریت در جیبت اتش می گیرداز اینکه جیب تو انبار پادگان پر از باروت و مهمات نبوده خوش باش ،رو خدا را شکر کن؛؛؛وقتی عده ای از دوستان و اشنایانت سرزده به خانه ات می ایند،رنگ رخساره ات را نباز،بلکه شادمانی کن و بانگ سربده:که جای شکرش باقی است که اقوامم امده اند نه پلیس؛؛؛؛اگر در صحرا مشغول کار؛ خاری به انگشتت خلید،برو شکر کن که: چه خوب شد که در چشمم نخلید.اگر زن یا فرزندانت یا اگر همسر اختیار نکرده ای نزدیکانت به جای ترانه دلنشین به تو غور می زنند وبر سرت فریاد می نوازند،از کوره در نرو بلکه تا می توانی شادمانی کن که موسیقی گوش می دهی،نه زوزه شغال یا زنجموره گربه!!!!رو خدا را شکرکن که نه اسب بار کش هستی،نه کرم روده،نه خوک،نه الاغ،نه ساسی مانکن خواننده،نه خرس کولی های دوره گرد....پایکوبی کن که نه شل هستی،نه کور،نه کر ،و نه لال و نه مبتلا به وبا.... هلهله کن که در این لحظه روی نیمکت متهمان ننشسته ای تا به عمل نکرده اعتراف کنی، رویاروی طلبکار نایستاده ای و برای دریافت چند سکه برای سیر کردن شکمت در خیابان فردوسی شاهین شهر دست به سوی مردم دراز نکرده ای؛؛؛؛اگر چون من در محلی نه اباد زندگی می کنی مثل گرگاب ،واز تمام نعمات شهری محرومی ، از این اندیشه که ممکن بود محل سکونتت پرت تر و دور افتاده تر از این باشد شادمانی کن؛؛؛اگر در دانشگاه پیام نور ان هم پیام نور زاینده رود درس می خوانی بسیار فرخنده باش؛؛؛ چرا که اقل اکم تابلوی مشخص کننده مسیر اتوبوس واحد را می توانی بخوانی و اتبوس اشتباه سوار نمی شوی تا از نا کجا اباد سر در اوری؛؛؛؛اگر این امکان را داری که وبلاگ محمد حق شناس ««که پر است از اراجیف»» را نخوانی، یا روی بشکه ی مخصوص حمل فاضلاب ننشسته و یا در ان واحد سه زن نگرفته باشی،شادی و پای کوبی کن؛؛؛
وقتی به کلانتری جلبت می کنند از اینکه مقصد تو کلانتری است نه جهنم سوزان ،خوشحال باش وجست و خیز کن؛؛؛«! اگر با باتوم به جانت افتاده اند هلهله کن ،که :(خوشا به حالم که با گزنه به جانم نیافتاده اند)».اگر دوستت به تو خیانت می کند و دل در گرو کس دیگری دارد ،دل به این خوش دار که به تو خیانت می کند نه به مام میهن؛؛؛و الذین امنوا...ای خواننده ی نا اشنای من ، پند و اندرزهایم را به کار گیر تا زندگی ات سراسر هلهله و شادمانی شود؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ دوستدار شما: محمد حق شناسموضوع مطلب : رویا ی گرگاب با امیدی گرم و شادی بخش موضوع مطلب : گرگاب / شهر شدن
تاریخ کدخداهای گرگاب تاریخ و بیشینه ی تاریخی گرگاب من را بران داشت تا به تهیه ی یک مقاله در مورد نحوه ی ادا ره گرگاب در گذشته بپردازم. البته من نمی خواستم مقاله ی من مقاله ای بی پایه واساس ونا همگون باشد لذا سعی نمودم تا انجا که ممکن است از تمام پتانسیل های مقاله نویسی برای نوشتن چنین مقاله ای کمک بگیرم. از انجایی که عیب بسیاری از مقالات پس از انتشار توسط خوانندگان ان مشخص می شود لذا خوشحال می شوم نظر شما دوست عزیز را در مورد این مقاله بدانم. برای دیدن متن کامل مقاله بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ادامه مطلب ... موضوع مطلب : گرگاب / نقد گرگاب / کدخدای گرگاب یخچال تاریخی گرگاب واستراحتگاه گوسفندان: ادامه مطلب ... موضوع مطلب : یخچال / حسنک کجایی گرگاب و رویایی که در هم شکست: موضوع مطلب : رویا ی گرگاب / شهر شدن / گرگاب / نقد گرگاب گرگاب ونقادی بی رنگ : موضوع مطلب : نقد گرگاب / گرگاب خرید
تا حالا موزیک زیبای در را باز کن با سه خواننده راشنیدید می توانید ان را ازاینجا
دانلود کنید موضوع مطلب : لطیفه جدید با عرض سلام خدمت همه ی عزیزان!!!!! امروز تصمیم گرفتم انواع لطیفه های جالب را که گرداورنده ی انها حسن علی مدنی است را در این وبلاگ قرار بدهم لا اقل اگر قابلیت علمی یا خبری ندارد موجب سرگرمی می شود بخصوص درایام تعطیلات تابستان. ماجرای طنز
جکهای ملانصرالدین ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت : نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!
لطیفه مردی که در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!!! غضنفر رو برای اولین بار می برند توی هلی کوپتر ، توی آسمان از سمت چپی اش می پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف می گه : نه. از سمت راستی اش می پرسه شما گرمتونه ؟ اون یکی هم می گه نه. بعد غضنفر بلند می گه : آقای خلبان هیچ کس گرمش نیست. اون پنکه سقفی رو خاموشش کن (پره های هلی کوپتر!) ماجرای طنز روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: یه بار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان می اندازه . خلاصه رئیس بیمارستان رو تو یه بن بست گیر میاره. رئیس بیمارستان با ترس می گه از جون من چی می خوای ؟ دیوونه هه می ره با دست بهش می زنه می گه حالا تو گرگی! جوک
* به معتادی گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه می کشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی زنی ؟ چلا هشتی ناراحت؟ * اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خیانت نکنی که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتی بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنیا به من می گن اصغر ویبره! * غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشید شما از اون کارت پستال ها دارید که نوشته : عزیزم تو تنها عشق من هستی؟ مغازه دار گفت بله داریم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنید! * پسری از سربازی برای پدرش این طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
*غضنفر ماه رمضان زولوبیا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبیاها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا فی الدنیا الحسنه ... کسی به زولوبیا دست نزنه!
*مردی بدهی و قرض زیاد داشت رفت ماشین مدل بالا خرید! زنش پرسید : آخه مرد با این وضعی که ما داریم چه وقت ماشین مدل بالا خریدن بود؟ مرد گفت : ماشینو خریدم تا سریع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! * یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!! ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش غافلگیری شخصی میخی را برعکس به دیوار می زد. دوستش از راه رسید و گفت: «تو اشتباه می کنی، این میخ برای دیوار روبه روست.»
دنیای گنجشکی
یک روز یک گنجشک با یک موتوری تصادف می کند و بی هوش می شود. وقتی به هوش می آید، می بیند در قفس است. می زند توی سرش و می گوید: «بیچاره شدم، موتوریه مرد!» موهای سفید
پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصبانی می کنی، یکی از موهایم سفید می شود.»
پسر:« حالا فهمیدم که چرا پدر بزرگ همه موهایش سفید است.» طرفداری
دو شکارچی با هم صحبت می کردند. اولی پرسید:« اگر خرسی به تو حمله کند، چه می کنی؟» دومی: «با تفنگ شکارش می کنم.» اولی: « اگر تفنگ نداشته باشی، چه؟» دومی:« می روم بالای درخت.» اولی:« اگر آنجا درخت نباشد، چی؟» دومی: «خب، پشت یک صخره پنهان می شوم.» اولی: «اگر صخره نبود، چه؟» دومی:« توی گودالی دراز می کشم.» اولی: «اگر گودال هم نبود؟» در این موقع، شکارچی دوم عصبانی شد و گفت: «داداش! بگو ببینم، تو طرفدار منی یا خرسه؟! پشیمانی
شبی ملانصرالدین خواب دید که کسی ۹ دینار به او می دهد، اما او اصرار می کند که ۱۰ دینار بدهد که عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارم.» لطیفه های ملا نصرالدینی علت جنگ شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری! راه گم کرده ملا خود را از دست طلبکاران به مردن می زند، او را شستشو داده کفن می کنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان می برند تا دفن کنند اما تشییع کنندگان راه قبرستان را گم می کنند و هر چه می گردند موفق نمی شوند به یافتن راه، ملا که طاقت خنگی آن ها را نداشت از میان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است! کندن بال مگس ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود! عقل سالم نصیحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.» پسر:« پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟» موش مردگی
یک نفر خودش را به موش مردگی می زند، گربه می خوردش. در چشم پزشکی
پزشک:« متأسفانه چشم شما دوربین شده.» بیمار: «آخ جان! پس می توانم یک حلقه فیلم بیندازم توش و چند تا عکس بگیرم.» در کلاس درس
معلم:« بگو ببینم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقی دارد؟» دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجانی است، ولی برق خانه ما پولی است.» نشانی
اتوبوس سرچهار راه رسید. پیرمردی از مسافرها، عصایش را روی پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت: « این جا چهار راه سعدی است؟» شاگرد راننده گفت:« نخیر، این جا ستون فقرات بنده است.» فراموشی
مردی به مطب پزشک رفت و گفت: «آقای دکتر! چند وقتی است که بیماری فراموشی گرفته ام. چه کار کنم؟» پزشک:« اول بهتر است تا فراموش نکرده ای، ویزیت مرا بدهی.» نصف پرتقال موضوع مطلب : لطیفه / جک
وحاکمیت تمام هستی برای خداوند است وتنها پناه همگان اوست وباز گشت همه نیز به سوی اوست پس تنها به دنیا می اییم وتنها هم از دنیا می رویم بدون داشته ای می اییم وهمان گونه نیز می رویم !پس چرا این قدر مغرور زندگی می کنیم وخدای را اطاعت نمی کنیم به چه دلبسته ایم به چیزی که صاحبش کس دیگری است (خدا)!!!!!! موضوع مطلب :
موضوع مطلب : سال جدید / همت مضاعف / داستان همت این مکان مردمی دارد همه دیندار نخلستانش همه اباد دشتهایش همه سبزه باغهایش پر از میوه چه بگویم! اینجاچه بهشتی است بهشتی است که هداد به عمرش ندیده یادمان نرود که ان شاعر پیر که می خواندنش سهراب سپهری می گفت چشمها رابایدشست طوردیگر باید دید ان بی اب علف را باغزارها بایددید ان کویر عالم گیر را دریای خورشان باید دید ( گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید ........) تغییر کار اسانی نبود لیکن خویشتن خویش رامیشود داد تغییر این است رسم سرای درشت یکی چشم را میشوید تا محیط اش بهتر شود یکی محیط اش را میشوید تا دیده اش بهتر شود هر دو را کار یکسان بود اری چنین است روزگار علوم ما موضوع مطلب : شعر برای مطلع شدن از وضع هوا استان اصفهان می توانید بر روی اینجا کلیک کنید واگر می خواهید خودتون وضع هوای شهرتون را پیش بینی کنید روی کلمه ی تصاویر ماهواره ای کلیک کنید
موضوع مطلب : هوا شناسی |
||