گرگاب
سخنی تازه بگویم تا دو جهان تازه شود

دل راز بیخودی سر از خود رمیدن است

جان را     هوای ز قفس   پریدن است

 

از بیم مرگ نیست که سر داده ا م فغان

بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است

 

دستم نمی رسد که دل از سینه بر کنم

باری علاج شکر گریبان دریدن است

 

شامم سیه تر است ز گیسوی سر کشت

خورشید من برای که وقت دمیدن است

 

سوی تو ای خلا صه ئ گلزار زندگی

مرغ نگه در ارزوی  پر کشیدن است

 

بگرفت اب ورنگ ز فیض حضور تو   

هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

 

با اهل درد شر ح غم خود نمی کنم

تقدیر غصه ئ دل من ناشنیدن است

 

ان را که لب به دام هوس گشت اشنا

روزی امین سزا لب حسرت گزیدن است

 

 

                                        مقام معظم رهبری



موضوع مطلب : انتظار فرج