گرگاب
سخنی تازه بگویم تا دو جهان تازه شود

تا زنده ای زندگی کن!!!

زندگی چیزی است سخت و نا مطبوع اما زیبا سازی ان کاری ا ست نه چندان دشوار.کافی نیست که مثلا  یک خودرو از بانکی جایزه ببری!«که البته غیر ممکن است» یا در مسابقات ورزشی به اخذ نشان طلا  نایل ایی !!!یا با زیبا رویی دل فریب اشنا شوی و نهایتا با او ازدواج کنی !!!یا به عنوان انسانی خوب شهره ی دهر  وشهر شوی!!!!!!نعمتهایی را که برشمردم همگی فنا پزیرند، روزی به عادت مبدل می شوند و دیگر لذتی ندارند...برای انکه مادام(حتی به گاه ماتم و اندوه)احساس خوشبختی کنی اول از انچه داری راضی وخوشنود باش.و دوم از این اندیشه که ممکن بود بدتر از این شود احساس خرسندی کن؛ واین کار دشوار نیست.

وقتی یک قوطی کبریت در جیبت اتش می گیرداز اینکه جیب تو انبار پادگان پر از باروت و مهمات نبوده خوش باش ،رو خدا را شکر کن؛؛؛

وقتی عده ای از دوستان و اشنایانت سرزده به خانه ات می ایند،رنگ رخساره ات را نباز،بلکه شادمانی کن و بانگ سربده:که جای شکرش باقی است که اقوامم امده اند  نه پلیس؛؛؛؛

اگر در صحرا مشغول کار؛ خاری به انگشتت خلید،برو شکر کن که: چه خوب شد که در چشمم نخلید.

اگر زن یا فرزندانت یا اگر همسر اختیار نکرده ای نزدیکانت به جای ترانه دلنشین به تو غور می زنند وبر سرت فریاد می نوازند،از کوره در نرو بلکه تا می توانی شادمانی کن که موسیقی گوش می دهی،نه زوزه شغال یا زنجموره گربه!!!!

رو خدا را شکرکن  که  نه اسب بار کش هستی،نه کرم  روده،نه خوک،نه الاغ،نه ساسی مانکن خواننده،نه خرس کولی های دوره گرد....پایکوبی کن که نه شل هستی،نه کور،نه کر ،و نه لال و نه مبتلا به  وبا.... هلهله کن که در این لحظه روی نیمکت متهمان ننشسته ای تا به عمل نکرده اعتراف کنی،  رویاروی طلبکار نایستاده ای و برای دریافت چند سکه برای سیر کردن شکمت در خیابان فردوسی شاهین شهر دست به سوی مردم دراز نکرده ای؛؛؛؛

اگر چون من در محلی نه اباد زندگی می کنی مثل  گرگاب ،واز تمام نعمات شهری  محرومی ، از این اندیشه که ممکن بود محل سکونتت پرت تر و دور افتاده تر از این باشد شادمانی کن؛؛؛

اگر در دانشگاه پیام نور ان هم پیام نور زاینده رود درس می خوانی بسیار فرخنده باش؛؛؛ چرا که اقل اکم تابلوی مشخص کننده مسیر اتوبوس واحد  را می توانی بخوانی و اتبوس اشتباه سوار نمی شوی تا از نا کجا اباد سر در اوری؛؛؛؛

اگر این امکان را داری که  وبلاگ  محمد حق شناس ««که پر است از اراجیف»»  را نخوانی، یا  روی بشکه ی مخصوص حمل فاضلاب ننشسته  و یا در ان واحد سه زن نگرفته باشی،شادی و پای کوبی کن؛؛؛

 

وقتی به کلانتری جلبت می کنند از اینکه مقصد تو کلانتری است  نه جهنم سوزان ،خوشحال باش وجست  و خیز کن؛؛؛

«! اگر با باتوم به جانت افتاده اند هلهله کن ،که :(خوشا به حالم که با گزنه به جانم نیافتاده اند)».

اگر دوستت به تو خیانت می کند  و دل در گرو کس دیگری دارد ،دل به این خوش دار که به تو خیانت می کند نه به مام میهن؛؛؛

و الذین امنوا...ای خواننده ی نا اشنای من ، پند و اندرزهایم  را به کار گیر تا زندگی ات سراسر هلهله و شادمانی شود؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛                                                           دوستدار شما: محمد حق شناس



موضوع مطلب : رویا ی گرگاب

گرگاب و رویایی که در هم شکست:
همیشه گذشته پایه ساز اینده بوده است ودر ان شکی نیست. ان هنگام که خواسته ای جامع عمل به خود گرفته است از خواستن به توانستن رسیده و سرانجام صورتی از انچه طلب شده است به وجود اورده است .                                                                                     بیایید به چند سال پیش باز گردیم ان هنگام که زمز مه هایی مبنی بر احتمال شهر شدن گرگاب به گوش می رسید و اخباری در این زمینه و تلاش شورای محترم گرگاب در به سرانجام رساندن ان در فضای شهر پراکنده می شد بازگردیم  .دران هنگام مردم با شهر شدن گرگاب به دو شکل برخورد می کردند عده ای ان را زمینه ساز ترقی وپیشرفت می انگاشتند وبر این تصور بودند که با شهر شدن گرگاب همه چیزمتحول می شود واز روستا تصویری جدید ساخته خواهد شد که نام ان را شهر خواهند گذاشت و  انان براین باور بودند که شهر شدن گرگاب اولین گام برای رسیدن به مدینه فاضله است شاید این تصور انان بر گرفته از نگاه انان به شهرهای همجوار بوده باشد و نظر به توسعه وابادانی انها .که همه ی این برخوردار یها و ابادانیها رادر نظر انان ناشی از شهر شدن ان شهر ها متصور می ساخته .                                                               با این حال عده ای هم بودند که نگران اینده و شهر شدن گرگاب بودند ودلایلی را برای این  موضوع مطرح می کردند شاید مهمترین ادله انان برای این نگرانیها را بشود در چند مورد خلاصه کرد که مهمترین ان , این مورد  بود که روستای گرگاب چنانچه بخواهد شهر شود نیاز به اعتبار وبودجه دارد و از انجا که می دانید مهمترین منبع در امد شهرداری افزون بر کمکهای دولتی  ازمالیاتهای موسسات اقتصادی وکارخانجات صنعتی و مالیاتهایی که از مردم دریافت می شود تشکیل یافته است بنا براین چنانچه عدم وجود کارخانجات وموسسات را «که در گرگاب وجود خارجی ندارد » از منابع اقتصادی شهرداری کََسر کنیم فقط مردم ومالیاتهای در یافتی از انان می ماند که به صورت مستقیم وغیر مستقیم از انان در یافت خواهد شد واین فشار مضاعفی را به مردم تحمیل خواهد کرد . والبته موارد دیگری نیز بود که عده ای مطرح  می کردند مثل طرح اتصال گرگاب به شاهین شهرکه منفعت بیشتری دارد و.......                                           به هر حال انچه باید می شد سرانجام شد وروستای گرگاب شهر شد که با شهر شدن ان امیدهایی برای اینده  ان در دل مردم شهر شکل گرفت و  کورسوی روشنی در دورنمای ذهن همگان برای اینده و باز شدن درهای توسعه و ابادانی به وجود اورد و پنداری که اینده را روشن می دید وان  رویای شهر شدن بود . شاید امروز نزدیک به سه سال باشد که گرگاب شهر شده است وان رویایی که همگان در انتظار ان بودند و  نتیجه ان برای همگان هویدا شده  باشد. ولی با نگاهی بدانچه رویداده است ونظر به اینکه مردم چه می خواستند و امروز از انچه شده است چه براوردی دارند  درمی یابیم که انتضارات جامع عمل به خود نگرفته است وبراورده نشده است .مردم انتظار دیگری داشتند و رویایی دیگری را در ذهن خویش پرورش داده بودند که با واقعیت امروز فاصله ای بس دور و دراز دارد انان متصور نمی شدند که شهر شدن بدین معنی باشد که تابلوی ورودیه روستا را  تغییر داده وبه جای نام روستا از نام شهر استفاده کردن این تمام کاری باشد که برای شهر شدن یک روستا انجام می دهند وچنانچه شهری نام شهر را به یدک بکشد همان برای ان کافی است وچه لزومی دارد که ان شهر یک باب دبیرستان پسرانه داشته باشد یا نداشته باشد.همه ی افتخار در ان شهر به این خلاصه می شود که این شهر,شهر شده است وچه کاری سنگین تر و بالاتر برای مسولان ان جز شهر شدن ان می توان سراغ داشت. 



موضوع مطلب : رویا ی گرگاب / شهر شدن / گرگاب / نقد گرگاب