گرگاب
سخنی تازه بگویم تا دو جهان تازه شود


وامروز ان روز است ان روزی که دگر باید وقت را غنیمت شمرد ودر راه هدف گام برداشت.
هدف ارمانی است ولی دست نایافتنی نیست.در سال گذشته که همه کاری کردیم جز انکه به هدف خود فکر کنیم واینده ای که در پیش است اینده ای که دورنمای ان مشخص نیست ونمی شود حدس زد که چه اتفاقی خواهد افتاد انچه که معلوم است ان است که در سراسر عالم همگان در رقابتی اشکار برای رسیدن به جایگاه بالا درتلاشند و از هرموقعیتی برای پیش برد منافع خود استفاده کرده وهر لحظه دنبال عقب نگه داشتن رقبای خود هستند واز هر فرصتی برای نابودی انها استفاده می کنند در چنین شرایطی وظیفه ی مادر برابر کشورمان چیست؟جز این است که اختلافات خود را کنار گذاشته وبا اتحاد وهمدلی مسائل ومشکلات خود را حل کنیم.  در چنین شرایطی که تمام کشورهای مستکبر جهان جمع شده اند و با بهانه های واهی(مثل انرژی هسته ای )قصد نابودی ایران ویا به گفته ای دقیقتر به زانو در اوردن ایران وسرانجام تحت استعمار خود گرفتن این کشور نفت خیز رادارندبهتر نیست که راه عاقلانه را در پیش گرفته و مصالح جامعه ی خود را به مصالح شخصی ترجیح دهیم وبا تلاش وکوشش فراوان در جهت پیشرفت وتوسعه ی این مرز بوم گام برداریم بخصوص اینکه این سال جدید را مقام معظم رهبری سال همت وکار مضاعف نامیده اند  واین وظیفه مارا سنگین تر می کند البته این موضوع بیشتر شامل کسانی می شود که با همه ی امورات مردم سر کار دارند ومسولیتی در پیشبردکارهای کشور بر دوش دارند که می طلبد تلاش خود را افزایش داده وتمام کارهای خود را با خلوص نیت انجام دهند معنای این کلام این است که کارها طوری نشود که همگان برای ظاهر سازی کار وتلاش خود را افزایش دهند فرض بگیرید که همه ی ادارات دولتی و خصوصی سعی کنند امار وبرگهای اماری خود را افزایش دهند بدون اینکه بخو اهند کار و تلاشی کنند بخصوص که  بعضی از سازمانها از این کارها خیلی بلدند وباید این مطلب را هم باور داشته باشیم که تا زمانی که همه افراد از سطوح بالایی کشور تا مردم معمولی کمر همت را نبندند هر گز هیچ اتفاقی نمی افتد از این که همه ی ما بگوییم باید بیشتر تلاش کنیم ولی در عمل خود هیچ نکنیم کار درست نمی شود به قول ضرب المثل قدیمی با حلوا حلوا کردن دهان ادم شیرین نمی شود از اینکه دائم پوسترهای زیبا در میادین نسب کنیم یادر تلوزیون ویژه برنامه پخش کنیم کار درست نمی شود در پایان می خواهم داستانی را برایتان تعریف کنم که بی شباهت به این موضوع نیست    یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک گنجشکی بود که در مزرعه ی گندم لانه کرده بود این گنجشک داستان ما چند تا بچه داشت که هر روز مجبور می شد برای غذا دادن به انها بیرون برود یک روز از اون روزها که می خواست از خانه بیرون برود رو کرد به بچه هاش گفت وقتی که من از خانه میروم بیرون تمام کارهای صاحب مزرعه را زیر نظر بگیرید و وقتی من به خانه اومدم به من گذارش بدید خلاصه مادر گنجشگها رفت و شب برگشت  بچه ها به مادرشون گفتند که باید لونه مون را ترک کنیم ومهاجرت کنیم چون صاحب مزرعه از خویشاوندانش خواسته که فردا بیایند ودر دروی گندم بهش کمک کنند واگر بیایند لونه ما راپیدا کرده وخراب می کنندوما را.....! مادر گفت نگران نباشیهیچ اتفاقی نمی افتد دوباره فردا مادر از خانه رفت بیرون و شب که برگشت گنجشگها حرفهای دیروز را می زدندو می گفتند این بار صاحب مزرعه از همسایگانش خواسته که در دروی گندم به اون کمک کنند وقرار که کا را از فردا شروع کنند باز مادر به بچه هایش گفت نگران نباشیدو روز سوم  شب وقتی که مادر به خانه باز گشت دید امروز بچه ها چیزی نمی گویند در مورد صاحب مذرعه پرسید بچه ها گفتند مادر نگران نباش صاحب مذرعه تیرش به سنگ خورده وتنهایی می خواهد کار درو را شروع کند مادر این بار برعکس دوره های قبل گفت باید امشب مهاجرت کنیم چرا که تا زمانی که مرد خودش همت به انجام کاری نکرده نباید از اون ترسی داشته باشیم مثل دفعهای قبل ولی این بار فرق می کنه چون اون خودش همت واراده کرده ومی خواهد این کار را به اراده خودش انجام بدهد اری تا زمانی که خودمان کمر به کار نبندیم کاری از پیش نمی بریم



موضوع مطلب : سال جدید / همت مضاعف / داستان همت